![]() |
![]() |
|
| هنری |
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 17:35 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
نمی خواهم متوران سر ( به معنای کارگردان ) خوانده شوم . ترجیح می دهم متوران اوردر ( نظم آفرین ) نامیده شوم . چون برای من فیلم سازی ترکیب تصویر ها و صداهای چیز های حقیقی است به طریقی که آن ها را تاثیر گذار کند .
روبر برسون |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 17:32 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
یک روز دگای نقاش که داشت سعی می کرد شعری بگوید به ملارمه ً شاعر برخورد و به او گفت : « من سعی داشتم شعر بگویم اما هیچ اند یشه ایی به ذهنم راه پیدا نمی کند » . مالارمه پاسخ داد : « اما شعر را با اندیشه نمی نویسند ؛ با کلمه می نویسند... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 17:30 توسط آرمان آرپاچائی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:53 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
" سینما سلاحی است که در هر ثانیه ۲۴ فریم شلیک می کند ! "
( آلفردو هیجکاکونو ... )
... و اما آخرین فریم... ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 20:42 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
نام فیلمنامه: سگ آندلسی برگردان به فارسی: محمد ارژنگ
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:17 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
دیگر نمی خاهم فیلم بسازم... این فیلم (بعد از تمرین) قرار بود جمع و جور٬سرگرم کننده و بی تکلف باشد... دو شبح بزرگ چون کوه مقابلم قدبرافراشته اند:نخست اینکه چه کسی به این آینه های درونگرا [فیلهایم] علاقه دارد؟ دوم اینکه آیا در دل این نوع درام اصلا حقیقتی هست که دستم به آن نمی رسد و از احساس و الهام من این قدر دور است؟... ما باید خودمان را مستقیما به داخل جریان فیلمسازی می انداختیم... اما به جای این کار٫مدام تمرین کردیم٫بحث کردیم٫ تحلیل کردیم٫با دقت و احترام به داخلش نفوذ کردیم٫درست همان کاری که در تئاتر میکنیم٫ انگار مولف ٫ یکی از عزیزان از دست رفته مان بوده.
(اینگمار برگمان٫مارس۱۹۸۳ ٫ نقل شده در کتاب تصاویر خیالی ـ زندگی من در سینما)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بیایید از پا ننشینیم... آقای برگمان عزیز هفتادمین سالروز تولدتان را تبریک می گویم. کارهایتان را هر بار که می بینم عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرم و بسیار از آنها آموخته ام و دلگرم شده ام. امیدوارم همچنان سالم و سرحال باشید و برایمان فیلمهای کم نظیر بسازید. در ژاپن دوره می جی (اواخر قرن نوزدهم) نقاشی می زیست به نام تسای تومیوکا. او در دوران جوانیش نقاشیهای خوبی کشیده بود. ولی وقتی به هشتاد سالگی رسید یکباره نقاشیهایی کشید که بر کارهای قبلی اش بارها برتری داشت گوئی که هنرش به شکوفایی با شکوهی دست پیدا کرد. هر بار که نقاشی های او را میبینم متقاعد می شوم که انسان تا به هشتاد سالگی نرسیده نمی تواند کارهای حقیقتا عالی اش را خلق کند. آدمی به شکل نوزادی متولد میشود٫به یک نوجوان مبدل می شود ٫ از مرز جوانی می گذرد ٫ زندگی مستقلش را آغاز می کند و دست آخر قبل از آنکه دفتر زندگی اش بسته شود ٫ به کودکی باز می گر دد. به عقیده من ٫ این آرمانی ترین شکل زندگی است. فکر می کنم موافق باشید که انسان در این دوران کودکی مجدد است که می تواند بی هیچ قیدوبندی آثار حقیقتا خالص بیافریند . من اکنون ۷۷ ساله ام و معتقدم که کار واقعیم تازه شروع شده است. بیایید به خاطر سینما از پا ننشینیمو با گرم ترین درودها آکیرا کوروساوا ـ ۱۹۸۷ ترجمه: مجید اسلامی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:36 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
در ابتدا: خصوصی بعد ها: مردمی وحالا: شخصی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:8 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
یک ضرب المثل ترکی:
یمیبسن قاز اتین / بیلمه ییرسن لذتین "نخوردی گوشت قاز / نمی دانی جه لذتی دارد" هر کسی عکاسی کند حتی یک فریم از دیدن عکسی که انداخته لذت میبرد. استثنایی وجود ندارد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:54 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
انسان قبل از اینکه لب به سخن باز کند با تصویر آشنا شد و برای بیان منظور خود از تصویر استفاده میکرد . سینما هنر نیاکان ماست که به ما ارث رسیده است .این میل به تصویر در خون ماست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:37 توسط آرمان آرپاچائی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
my gmail رحمان مجرد احسان بابایی سر خور هنرومردم(کریم عظیمی ججین) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1389 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|